تبليغاتX
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم...

گاهی وقتها خیلی دوست میدارم.سرحالم برای عاشق بودن.هر قدر هم میبینمت  هر قدر هم پیش هم باشیم باز دلم همان طور هوایت را میکند.انگار نه انگار همین الان خداحافظی کردیم....

گاهی وقتها آرام میشوم.بدجوری....هرکاری هم  بکنم فکر نمی کنم پنهان بماند از نگاهت که نمی توانم گنجشک  بازیگوشت باشم.این روزها تو بهاری تری.من هرکاری هم میکنم نمی توانم ...

وقتهایی که خیلی راحت میتوانم از دستت ناراحت باشم.روزهایی که فقط به خاطر این که مثلا  نوشته ات آن طوری که میتوانستی خوب بنویسی خوب نیست از دستت عصبانی میشوم..

روزهایی که حس میکنم ترجیح میدهم تنها باشم .روزهایی که دلم خیلی هوایت را نمیکند.حتی نگاهت هم نمی تواند به حرفم بیاورد.سکوت را ترجیح میدهم .روزهایی که فکر میکنم اصلا نبودنت و ندیدنت دلتنگم نکرده و خیلی دلم عشق نمی خواهد. که خودم هم میروم تو لاک ترس  و دلهره که چرا این طوری شدی دختر.یه ذره درست رفتار کن.ناراحت میشه ها.یه ذره مهربون باش..

حتی میروم پشت پنجره و به پسر و دخترهایی که دست در دست هم رد میشوند نگاه میکنم و خودم را می گذارم جای دختره و شروع میکنم با پسره دیالوگ برقرار کردن.بعد که کمی دور میشوند. وقتی از زیر پنجره اتاقم میگذرند و دوباره برمیگردم به خودم.میبینم هنوز همانجایی آرام آمده ای و سخت مانده ای و دلم هیچ نمی خواهد و نمی گذارد جایت را به کس دیگری بدهم.تازه تو هم بدجور جایت را چسبیده ای .فقط منم که عشقم آرام گرفته.دلش میخواهد در آرامش کنار تو بودن مثل بچه ای که انقدر شیطنت کرده که یه گوشه خوابش برده کنارت به یک خواب عمیق برود..مثل آن شب که ساعت 2 نصف شب بهتsms زدم که حالا که خواهرم عروسی کرده من تنها شدم و دلم گرفته ...و تو شروع کردی به آرام کردن من و نگفتی خوابم میاد و خواب نبودی.بی حوصلگی نکردی و بی تفاوت نگذشتی..... وکنار تو خوابیدم ...با چند کیلومتر فاصله..... ”open your heart .I’m coming home”

این روزها  خوب میفهمم نیازم را به عشق.این روزها که عشقمان دارد وارد سه سالگی میشود.عشقی که هر روز از نو متولد شده .شده هزار تا عشق در سن های مختلف.هرروز یک جوری دوستت دارم یک جور ساده و معمولی ولی فوق العاده .یک روز به بهانه متنی که به دستم میدهی.یک روز استدلالت از کتابی که خوانده ای.یک روز به خاطر لباسی که پوشیده ای.یک روز به خاطر رفتار ت.که ممکن است همیشه هم بوده ولی بعضی وقتها شیرین تر میشود.وقتی در ماشین رو برام باز میکنی.یا وقتی برام تاکسی میگیری.

شاید بد هم نبود اگر عشقمان ممتد و کش دار و شبیه هم جلو میرفت مثل یک جور بیمه شدن شاید....ولی من همین احساس رابیشتر دوست دارم احساسی که هرروز منتظر باشی یک چیز جدید نشانت بدهد.شاید همیشه چیزی نیست که دلخواه باشد ولی از پی همین زمین خوردن ها بزرگ میشود.

 ---------------------

*اسپیکرهایتان را روشن کنید.

 این آهنگ را خیلی دوست دارم.

گربه هم خوشش آمده از این آهنگ ...دوستش داریم........

امیدوارم شما هم لذت ببرید.البته اگه نشنیده باشید.

+ نوشته شده توسط اوین در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 0:38 AM |

سیزده به در هم تموم شد.اگه از من بپرسن می گم سال جدید از امروز شروع شد……

سال 87 کی میدونه چه اتفاقاتی می افته؟ دست سرنوشت هر کدوم ما را کجا می کشه؟ چه روز هایی پیش رو داریم..

من که سر سفره هفت سین موقع سال تحویل آرزو کردم و گفتم     حول حا لنا الی احسن الحا ل...

ازخدا خواستم بهترین روز ها را برامون رقم بزنه.از خدا خواستم ما را به پیشباز حوادث خوب و شیرین ببره و  اتفاقای بد و شوم رو از ما دور کنه…

حالا که شور و شوق عید و تعطیلات سپری شده احساس خوبی دارم.حس می کنم واقعا سال خوبی پیش رو دارم .یه سال سرنوشت ساز.می دونم امسال خیلی وقایع اتفاق می افته و شاید سرنوشت ما امسال رقم بخوره

ولی من مطمئنم که امسال هر طوری که باشه لبخند از رو لب های من و گنجشک کوچولوم دور نمی شه….چون قلب های ما از آن همدیگه است و برای هم می تپه……

+ نوشته شده توسط آگرین در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 9:13 PM |