سفر و مسافرت چیزه خوبیه.هم واسه مسافر هم واسه کسی که چشم به راه مسافریه که هر چه زود تر از مسافرت بر گرده.راست می گن که آدم ها خیلی چیزها در مسافرت یاد می گیرن.این که مسافرت چه قدرخویه یا چه قدر می تونه به آدم کمک کنه .چه قدر در سرنوشت آینده انسان تانیر گذاره یاشه واسه بعد...
دوست دارم الان از یه مسافر کوچولو بگم که با رفتنش دل من را با خودش برد..با دوریش و ندیدنش کلی غصه خوردم
.این که چند روز نبینمش چیز عجیبی نبود .وبی اون چه که باعث شده بود این مسافرت 5 روزه واسم خیلی طولانی و غیر قابل تحمل باشه احساس دوری بود که وقتی به فکرم هجوم می آوردخیلی ناراحتم می کرد.اینکه حالا نه فقط پیشم نیست بلکه کیلومتر ها از من دوره.این که حالا دبگه اون خونه آجری و با صفا که از سر خیابون می شد راحت پنجره اتاقی را دید که حالا دیگه خالیه.خیلی ناراحت کننده است...
و اما باز هم اینا چبزی نیست که من می خوام بگم....
آخه این مدت از بس رمانتیکی فکر کردم روم تانیر گذاشته.به قول بعضی ها توهم زدم.....اونم بد جوری!!!!!!
من می خوام ار اون چیزی بگم که بیش تر از هر چیزی دل بچه کوچولوهایی را خوشحال می کنه که مسافرشون زود تر برگرده.....خوب منم دلم سوغاتی می خواد...
به سوغاتی بزرگ.وقتی ازم پرسید سوغاتی چی می خوای؟گفتم همین که واسم دعا کنی..خودش بزرگ ترین سوغاته..
ولی نمی دونم اینا تو دلم گفتم یا به زبون آوردم که دلم می خواد فقط سالم و خوشحال زود برگردی پیشم....
و حالا خوشحالم واقعا خوشحالم.که باز هم احساس می کنم کنارم هستی.با اینکه باز هم نمی نمیبینمت ولی حالا به من نزدیکی....راستی گفتم این مدت چه قدر همه چیز رمانتیک شده بود.اگه بدونی چه قدر این مدت شعر ومطلب که همشون عاشقانه یود نوشتم..نمی دونم چرا همش احساس می کردم دوست داشتم بنویسم.از هر چی که به ذهنم می رسید..یا شاید دوست داشتم روی کاغذ بیارم.....
می دونم الان می گی هر چی نوشتم را بیارم که بخونیش.ولی همشون را روی ورق های چرک نوشتم..واسه همین همشونا ریختم بیرون..
اشکال نداره مهم اینه که این مدت که پیشم نبودی تمام ذهنم پیش تو بود..شاید همش توههههم بودولی فکر کردن به آینده ای که من دوست دارم به رنگ نقاشی های هر دومون باشه لذت بخشه....
ولی اگه بدونی این مدت چه قدر تو دفتر خاطراتم که البته خیلی کم توش چیز نمی نویسم ...
اگه بدونی چه قدر نوشتم روی هر برگش دوستت دارم.......


