تبليغاتX
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم... - روزهای خوب که در راهید....
به خاطر امروز معذرت میخوام......

به خاطر این که معطلت کردم،به خاطر اولین بدقولی این چند سال،به خاطر این که شاید حتی چند لحظه نگرانت کردم،به خاطر این که گوشیم خاموش بود.............

به خاطر این که غیر قابل پیش بینی میشم،هنوز هم خیلی وقتها.......

آگرین"این اسم جدیدت را دوست دارم"،من بعد از ان همه مدت این روزها از صممیم قلب به تو و قلبت ایمان آورده ام و طعم این اعتماد چیزی مثل بوی نم قبل از باران است،به همان شیرینی و به همان خنکی..... و به همان بی نظیری......

نوشته اول کتاب شازده کوچولو را یادت هست؟؟؟اولین نوشته ای که دو زبانه برایم نوشتی روی صفحه اول یکی از دوست داشتنی ترین کتابهام و حالا اینجاست جلوی چشمهام،همه نوشته هات،سررسید،کتاب ........

اگر در زندگی کسی را داری که تو را کاملا درک میکند                                                              

ایده هایش مانند توست

به تو اطمینان دارد

و به آنچه میکنی ایمان دارد

همیشه در انتظار شب خواهی بود

چون هرگز تنها نخواهی ماند.....

**میدونی این نوشته توی اون کتاب هنوز بوی تو رو داره؟؟؟

**امروز نیامدم،یعنی نماندم که بیایی با این که مثل همیشه مشتاق دیدنت بودم،با این که دلم میخواهد با آن خودکار فیروزه ای بنویسم.....و با این که دوست داشتم هدیه کوچکی که هفته پیش خریده بودم را بهت میدادم،بعد این همه وقت.......ولی نشد.

**گاهی اتفاقها در لحظه هایی می افتند که هرگز فکرشان را نمی کنیم،به این توجه کرده ای؟؟

**تا حالا شده آیین پرهیز را تجربه کنی........

**وقتی توی این  دانشگاه قبول شدم،حالم گرفته بود.درسم بهتر بود از خیلی ها که جای بهتری قبول شده بودند و مادرم میگفت حکمت خداست......و من نمی فهمیدم،وقتی ترم 4 شد و تو آمدی و بعد 5 شد و 6 و 7 و8......تازه فهمیدم مادرم چه میگفت و تازه فهمیدم خدا چه قدر جلوتر از ماست...... 

**هیچ می دانی تو بهترین هدیه خدایی به من؟؟؟؟؟؟

** آیین پرهیز به شکرانه این هدیه عزیز است.....و تو مرا درک می کنی....میدانم..و میدانم که میدانی.....

**ای روزهای خوب که در راهید

 ای جاده های گمشده در مه

ای روزههای سخت ادامه..

از پشت لحظه ها به درآیید

**می خواهم تا رسیدن روزهای خوب صیر کنم......

** با شادی و عشق یا با شادی عشق، روزهای خوب را برای هردومان نقاشی می کنیم....تا ابد.تا بی تایی دوست داشتن.......حتی اگر آیین پرهیز و دوری گاه دشوار شود.......

*نوشته زیادی رومنس شد......

بعدا نوشت: این روزا بهم بگن برو اون ور تر گریه ام میگیره،بگن بالا چشمت ابرو گریه ام میگیره،بارون نمیاد گریه ام میگیره......

 

**هر چی دعا کردم بارون نیومد.کی بلده بارون مصنوعی بسازه؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط اوین در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 9:9 PM |